تبليغاتX
آدم برفی

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده حیران و دادخواه
کز دست غم خلاصِ من آنجا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان
باشد کزان میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زرگشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تگنای حیرتم از رخوت رقیب
یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سر ها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش بدست توست
دم درکش ار نه صبا را خبر شود

حافظ

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:52 توسط آدم برفی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir